تبليغاتX
gboy

gboy

دخترک...

http://up.mrwd.ir/uploads/1352542194.gif

دخترک شانزده ای ساله بود که برای اولین بار عاشق یک پسر شد.

پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود.

دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.

در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد.

او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ رابه شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت.

دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.

در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت.

یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خودنامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدتها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.

روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت.

به یاد نداشت چند بار دستهای دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود.

در این چهارسال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.

دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.

بقیه در ادامه مطلب .....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 11:25  توسط ahmad  | 

به یاد آن که یار بود

به یاد آن که یار بود


از آن لحظه که پیامی رسید که خبر را داد از خودم پرسیده ام آیا من باید چیزی بنویسم. آیا من باید هیچ ننویسم. آیا وقتی می نویسم باید به نادر و مریم تسلیت بگویم. همین. آیا باید از این حرف های عادی بزنم که می زنند وقتی صاحب نامی می میرد. آیا معصومه سیحون یک نقاش برجسته بود، این طور که نوشته اند در این دو روز که از مرگش می گذرد. آیا معصومه هنرش این بود که گالری دار بود مثل خیلی های دیگر که گالری دار بودند و هستند. آیا او هنرش این بود که می شناخت کار خوب را و بعد بلد بود آن را بخرد، خوب بفروشد و درصدی بگیرد.

برای همین سه روز است هیچ ننوشته ام درباره کسی که یک دو ماهی هست که با خبر از احوالش، خیالش لحظه ای از سرم بیرون نمی رود. معصومه سیحون، زنی که هیچ از روزگار کم نگذاشت. اگر شیر بود او بود و اگر شیرانه زیست همو زیست . و باید تسلیت بگویم به همه نقاشان که گذارشان به دباغخانه او افتاده بود و بعد ها فهمیده بودند پوست کندن معصومه چقدر به جا بود. خیلی ها دیر در می یافتند سخت گیری و رک گوئی و بی ریائیش چقدر مهربانانه است، و چقدر مفید. با آن زبان بی پروا.
از کجا حکایت کنم. از رنجی که برده بود برای مافی، بی آن که خط بشناسد می دانست رضا چقدر بزرگ و غنیمت است. کارگاهی که برایش درست کرد و تا همیشه آن اپارتمان را می گفت مال رضاست، و این دومین غمش بود بعد سهراب. حالا نه رضا مافی هست، نه سهراب سپهری، نه علی حاتمی که چه می کردند وقتی می افتادند با معصومه به متلک پراکنی و مشاعره طنز و لغز. و حالا معصومه هم رفته است و ما مانده ایم آخرین شاهدان یک نسل جان در هنر نهاده.

در کاشان
از اول روزی بگویم که با آن ماشین کورسی اش رفتیم به کاشان. از آن خوش روزگاران که شوق در دل ها و امید در جان ها و او چادر به سر می رفت تا به خواتین بیوت مراجع نقاشی بیاموزد و دیدن یادشان بدهد. از روزی که راهبر انقلاب را دیده بود و هی می خواست به تصویرش بکشد که هرگز هم نکشید. از آن وقتی که مرا از چنگال محتسبان به در برد و در زیرزمینم جا داد. از شبی که از بلندای کی کلاب پرید و پایش ورم کرد تا مبادا یکی به دست کارشناسان اعدام بیفتد. باید همکلاسانش، همه حاضران در بی ینال دوم، حسین و مهتاب، بهروز و فریبرز، واحه و هومن و جوان ترها که دیگر من نبوده ام تا ببینم سر در هم آرند و برایش بگریند که زندگی را آدمی وار سپری کرد. و با همان زبان تند و بی پروا که او داشت به هم بگویند همه روزی زرتشان در می رود این که بی تابی ندارد. به مهرداد بگویم که همین سال ها رفت تا تابلویی از او بخرد و دید که حتی بعد از عمل قلب هم چه زبان تند اغواگری دارد.
سهراب تکیده بود و نه بر پا، مانند سایه ای روی دیوار گلی خانه افتاده بود. با خواست های بی نهایت، مغشوش و مشوش. من فقط ناظر و مبهوت نشسته بودم در حیاط و با سهراب قصه می گفتم، و از زیر چشم مبهوت سرعت و توانائی کسی که نرسیده دستکشی به دست کرده بود، و صدایش می آمد که مادرانه غر می زد و در آن شلوغی و به هم ریختگی مراقب بود چیزی مخالف میل سهراب دور ریخته نشود. خوب می دانست چه ربطی است بین شاعر و اشیای گاه بیخودی و چه خوب می دانست کدام خرده پاره است که سهراب را به خاطره هایش بسته. سرانجام کیسه بزرگی فراهم آمد، پر از آثار و باقیات سهراب سپهری در یک هفته. تازه آمد نشست. و نوبت بررسی قرص های سهراب بود که همه را نوشته بود و در شیشه های جدا گذاشته بود و روی هر کدام مشخص کرده بود. سهراب می خندید که می خواهد مرا آدم کند آدم بشو نیستم. و خودش را برای او لوس می کرد. و گاه آزارش هم می داد. مثل وقتی بوم هایش را پاره می کرد
- نمی گی چرا اونو پاره کردم یعنی دریدم یعنی جر دادم
- نه نمی گم مگه شعرهایت را دور نمی ریزی این هم مثل اونا
و در این حال سهراب با چشمان شیطان وار از هم گشوده، خیره شده بود ببیند به پاره های بوم و کاغذهای بزرگ دانمارکی هیچ نگاه می کند، هیچ خبره می شود، هیچ ابراز تاسف می کند. اما نه. دریغ از نگاهی. همه را ریز ریز کرد و در کیسه ای ریخت و گذاشت کنار دیگر دور ریختنی ها. حالا سهراب انگولک می کرد:
- هیچ حیفت نمی آید که این آثار ماندگار هنر جهان را دور بریزی و پاره کنی
- رافائل کاشی به من بگو چرا سه تا از قرص قرمز ها را نخوردی
- خوردم
- نخوردی
- خوردم به جان تو
- قسم می خوری که باور کنم، بگو جان لک لک ها، چرا از من مایه می گذاری
و موقع آمدن التماس. و یک لیست بلندبالا از سفارش ها برای هفته بعد، می گفت همه را می آورم اما قول بده قرص هایت را بخوری. قول بده این آقای دکتر که می آید امپول هایت را بزنی. باز هم لاغر شده ای. تو که نمی خواهی بروی دوباره بیمارستان ...
و در راه هی می زد روی ران هایش و تکرار می کرد می میره... می میره... هیچ مراقب خودش نیست.

در حضور داد می زد و متلک می گفت اما در نهان می گریست.و روزی که وانمود کردم گرفتار شده ام و نیستم هم همین طور بود یک باره شکست و نشست.

سهراب رفت

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 11:20  توسط ahmad  | 

عکسهای شگفت انگیز از کوچک بودن زمین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 12:5  توسط ahmad  | 

یه یادداشت قاصدکی

 گرچه دور از من در قلب منی

      با خبر باش که دنیای منی



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 11:11  توسط ahmad  | 

ای دریغا به برم میشکند

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم میشکند

نیما یوشیج

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 10:51  توسط ahmad  | 

میزان تأثیر امواج موبایل بر بخشهای مختلف بدن

میزان تأثیر امواج موبایل بر بخشهای مختلف بدن
استفاده از تلفن همراه ممکن است اثرات زیان آوری روی عملکردهای ادراکی انسان مانند حافظه و تمرکز ایجاد کند اما با این وجود مطالعاتی که تشعشعات امواج فرکانس رادیویی با سطح پایین یعنی محدوده فرکانس موبایل 800 مگاهرتز تا 2 گیگاهرتز را بر روی حیوانات بررسی کرده اند، تاثیری در عملکردهای ادراکی گزارش نکرده اند.
تاثیر تابش میدانهای الکترومغناطیسی و امواج موبایل و سایتهای BTS بر سلامتی انسان موضوعی است که پاسخ قطعی به آن داده نشده است. خبرگزاری مهر به بررسی تاثیر این امواج بر یادگیری و حافظه، سیستم ایمنی و طول عمر انسان، چشم، گوش و عملکرد مغز پرداخته است.

به گزارش مهر، بدن انسان به بسیاری از محرکها به عنوان بخشی از زندگی پاسخ می دهد و اگر این تغییرات خارج از محدوده مکانیزم جبران بدن باشد اثر بیولوژیکی آن می تواند منجر به خطر سلامتی (روانی، جسمانی و اجتماعی) شود.

مهمترین نتایج تحقیقات علمی نشان می دهد میزان تشعشعات میدانهای فرکانس رادیویی تاثیری بر آغاز و یا رشد تومورهای سرطانی ندارد و مطالعات تجربی برروی سلولها و حیوانات نیز نشان می دهد که استفاده از موبایل تاثیر مخربی بر قلب، خون و سیستم ایمنی بدن نداشته است.
 
گفته می شود محدوده مربوط به امواج ناشی از تلفن همراه و سایتهای BTS در فرکانس های 3 کیلوهرتز تا 3000 گیگاهرتز در زمره امواج فرکانس رادیویی قرار می گیرند که این امواج غیریونیزه کننده است و اثر تخریبی روی بافتهای زنده نداشته و فقط منجر به افزایش دمای ناحیه ای از بدن می شوند که در معرض تابش قرار گرفته است.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 19:31  توسط ahmad  | 

کار در ایران ...

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 19:8  توسط ahmad  | 

فید RSS چیست ؟

ممکن است شما هم اصطلاح “فید RSS” یا “خوراک RSS” و یا سایر اینها به گوشتان خورده باشد و از آن سر در نیاورده باشید. شاید هم دنبال آن گشتید ولی در کلمات و جملات قلنبه سلمبه سایت های مختلف غرق شده اید و به نتیجه نرسیده اید. پس این مطلب برای شماست. باور کنید پس از استفاده از RSS هرگز نمیتوانید آن را ترک کنید. من در این مطلب بصورت کاملآ ساده و روان جوری که برای همه قابل فهم باشد به توضیح این مبحث میپردازم.

RSS اصلآ به چه درد میخورد؟

برای مثال شما به ۲۰ سایت یا وبلاگ علاقه مند هستید و هر روز مطالب آن ها را میخوانید. یقینآ برای خواندن آنها سختی زیادی را متحمل میشوید. باید یکی یکی آنها را چک کنید و ممکن است یکی از آنها ازدستتان در برود. در صفحات متعدد مرورگر خودتون گم میشید و در نهایت از رسیدن به هدف اصلی خودتون که خواندن مطالب آن سایتها باشد عاجز میمانید. هر روز باید مدتی را صرف لود شدن قالب گرافیکی سایت ها کنید که ارزشی برای شما ندارند و تکراری شده اند ، فقط پهنای باند از دست میدهید… باید تبلیغات سایت ها رو تحمل کنید آن هم با سرعت اینترنت های ایران و… خوب حالا میخواین همه این دردسر ها برای همیشه تموم بشه؟ RSS اینجا به کمک شما میاد. هر سایت یا وبلاگی (به شرطی که خوراک RSS داشته باشد) دارای یک آدرس برای خوراک مطالبش است برای مثال آدرس خوراک مطالب قلم :: وبلاگ خبری آباده:: http://feeds.feedburner.com/abadehnews است.

شما فقط کافیست این لینک را در مرورگر خودتون اجرا کنید تا برنامه خبرخوان شما آن را به لیست سایت هایی که شما آنها را دنبال میکنید اضافه کند. از این به بعد لازم نیست هر روز وارد قلم :: وبلاگ خبری آباده:: شوید تا مطالب آن را بخوانید فقط برنامه خبرخوان خودتون رو اجرا میکنید و آن با سرعت ده ها برابر فقط مطالب جدید را به شما نشان میدهد.

خوب آدرس خوراک هر سایت رو از کجا پیدا کنیم؟

در اکثر سایت ها و وبلاگ ها آیکون RSS (abadehnews feed) را در گوشه ای از سایت مشاهده میکنید. همچنین اگر از مرورگر فایرفاکس استفاده میکنید در گوشه سمت راست نوار آدرس آن علامت RSS را مشاهده میکنید که میتوانید با کلیک کردن بر روی آن فید سایت را به خبرخوان خود اضافه کنید.

این خبرخوان که میگفتی جریانش چیه ؟ از کجا باید بگیریمش؟

خبرخوان ها برنامه هایی هستند که اطلاعات بدست آمده از این فید ها را به شما نمایش میدهند. همانطور که برای گوش کردن MP۳ شما میتوانید از برنامه های مختلفی استفاده کنید. برای فید هم صدها برنامه وجود دارد که من چندتا از بهترین ها را به شما معرفی میکنم.

Snarfer : این برنامه کوچک دوست داشتنی مدت هاست که روی صفحه مانیتور من جاخوش کرده است. پشتیبانی بسیار خوب از زبان فارسی ، سادگی و سرعت فوق العاده از ویژگی های بارز این برنامه هستند.

دریافت - حجم: ۴۷۴ KB

GreatNews: برنامه ای مشابه اسنارفر با کمی امکانات بیشتر و البته اندکی حجم بیشتر که به “خبرخوان باهوش” معروف است. از هر کدام بیشتر خوشتان میاید استفاده کنید.
دریافت - حجم:۸۰۰ KB

فهمیدم چیه ، حالا میشه بیشتر راجع بش توضیح بدی که اطلاعاتم کامل بشه؟

RSS مخفف “Really Simple Syndication” یا “Rich Site Summary” است و نوعی از داده است. و ایده آن برمیگردد به حدود ۱۲ سال پیش که یکی از مسوولان شرکت Apple برای اولین بار آن را پایه گذاری کرد البته نه به این قصد ، هدف او تسهیل در یک سری از امور شخصی برای پروژه های شرکت بود. شرکت Netscape در سال ۱۹۹۹ RSS را رسمآ پایه گذاری کرد و سعی کرد در مرورگر خود به اجرا بگیرد که به موفقیت زیادی در آن بدست نیاورد به مرور زمان این فرمت داده که بر پایه زبان XML است توسط شرکت های مختلف کامل شد. و در حال حاظر به RSS ۲.۰ امروزی تبدیل شده است. فکر میکنم تا اینجا برای این مطلب کافیه ، در آینده به مبحث Feed بیشتر پرداخته خواهد شد.

از RSS استفاده کنید و از آن لذت ببرید.

منبع: قلم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 19:5  توسط ahmad  | 

سخنان انرژی بخش از اندیشمندان

سلام دوستان .

معیار واقعی بودن تصمیم، آن است که دست به عمل بزنیم. آنتونی رابینز

اجازه نده ترس تو را فلج سازد. مارک فیشر

افرادی که از ریسک کردن میترسند، به جایی نمیرسند. مارک فیشر

نشاط، آزادی مطلق است. تو حرکت به بالا را آغاز میکنی؛ نشاط به تو بال می دهد تا با آن پرواز کنی. اشو

منشا همه بیماریها در فکر است. ژوزف مورفی

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است. آنتونی رابینز

چنانچه نیک اندیش باشید خیر و خوشی به دنبالش خواهد آمد. ژوزف مورفی

افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط آزارشان دهد. مارک فیشر

افرادی که زمان را در انتظار شرایط عالی از دست میدهند هرگز موفق نمیشوند. مارک فیشر

اعمال ثابت ما سرنوشت ما را تعیین میکند. آنتونی رابیتز

تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند، فاصله این دو را زندگی كنیم. سانتابان

هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت با هم قرار بگیرند، تخیلات پیروز میشوند. مارک فیشر

وقتی که هدف روشنی داشته باشیم احساس روشنی به ما دست میدهد. آنتونی رابینز

ترس را از خود بران و با خود بگو من با نیروی شعور خود قدرت انجام هر کاری را دارم. ژوزف مورفی

هر واقعه ای در آغاز به صورت رویا است. کارل سندبرگ

هر کس از قدرت انتخاب برخوردار است پس سلامتی و شادی را انتخاب کند. ژوزف مورفی

قانون زندگی، قانون باور است. ژوزف مورفی

اعتقادات ما اعمال افکار و احساسات ما را شکل میدهد. آنتونی رابینز

با هر تصمیمی تغییری تازه در زندگی آغاز میکنید. آنتونی رابینز

برای شروع باید باور داشته باشی که میتوانی، سپس با اشتیاق شروع کنی. مارک فیشر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 18:58  توسط ahmad  | 

یا چراغ ماه رمضان ! در من روشن باش ...

چند وقت است چراغ شب من کم سوست

رمضانی بوزان در دل من، یا دوست

 یا چراغ رمضان! در من روشن باش

من کی ام غیر چراغی که شرارش اوست

 دیگران در طلب دیدن ابرویش

بر سر بام شدند و روی من این سوست

دیگران در طلب ابروی ماه او

حجّت شرعی من رؤیت آن گیسوست

هر کجا می گذرم حلقه ی آن زلف است

هر کجا می نگرم گوشه ی آن ابروست

ماه من  زمزمه در زمزمه پیش چشم

ماه من آینه در آینه رو در روست

ماه را دیدم و گفتم که صباح الخیر

 ماه را دیدم و گفتم چه خبر از دوست؟

گفت من نیز به تنگ آمده ام از خویش

گفت من نیز برون آمده ام از پوست

تشنگانیم ولی تشنه ی دریاییم

در پی تشنگی ما همه جا این جوست

رمضان فلسفه ی گم شده ی بودا

رمضان زمزمه صبح و شب هندوست

رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق

رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست

گفت و آیینه ای از صبح و سلام آورد

گفتمش هر چه که از دوست رسد نیکوست

غنچه ی روزه ما در شب عید فطر

باز خواهد شد اگر این همه تو در توست

رودی از آینه کن جان مرا، یا عشق

رمضانی بوزان در دل من، یا دوست

                                                          علی رضا قروه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 18:54  توسط ahmad  |